عز الدين حسينى زنجانى
44
شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى)
لازم است مراد از تسبيح موجودات روشن گردد . از نظر متكلّمين ، مراد از حمد و يا تسبيح موجودات در قرآن كريم ، دلالت آنها به ذات كردگار است و اين كه آنها را پديد آوردندهاى است ؛ خواه اين دلالت موجودات را از راه حدوث ( يعنى همهء موجوات نبودند و بعد حادث و پديد شدند ) بگوييم و يا از راه امكان ( يعنى ممكن در ذات خود نياز به علت دارد ) . با اين بيان تمام وجودات عالم فقط نمودار وجود ذات احديت مىباشند اما اين بيان كاشف از كمال سازندهء آنها نيست . واضح است كه اين تفسير ، بسيار نارسا و ناقص است ؛ زيرا در معناى حمد كه به ستايش فضيلتها و نيكىهايى كه بر حسب اختيار صادر شود ، حمد گفته مىشود . چنان كه گفتيم معناى تسبيح آن است كه ذاتى را به پاكى ياد كنيم . پاكى يعنى پاك بودن از نقص . چنان كه در آيهء شريفه مىفرمايد : « لَوْلا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْراً وَقالُوا هذا إِفْكٌ مُبِينٌ » ؛ « 1 » چرا وقتى كه شما مردان و زنان مؤمن ( آن تهمتها را ) شنيديد ، گمان نيكى دربارهء يكديگر نبرديد و نگفتيد : اين بهتان بزرگى است . پس معناى تسبيح در ذات احديت آن است كه آن ذات حق را از هر گونه نقص و عيب منزه بدانيم و اصلًا دلالت موجودات - چه از راه حدوث و يا امكان - بر ذات احديت ، ربطى به حمد و تسبيح ندارد . برخى از حكما و از جمله حكيم سبزوارى در يكى از تأليفات خود ( حاشيهء اسفار ) گفته است : هستى داراى دو نسبت و دو ملاحظه است : يكى نسبت به مبدأ خود و ديگرى نسبت به ماهيتى كه وجود به آن اضافه شده ؛ مثل ماهيت انسان و زمين و آسمان هستى از جهت نسبت اوّل روشنگر وجود مبدأ خود و ظهور او در مرتبهء خاص مىباشد . همين وجود نسبت به حد خاص خود كه واجد كمال و جمال است ، به همان اندازه از كمال و جمال پديد آورندهء خود حكايت مىكند ، مثلًا خورشيد كه نمونهء كمال عظمت و رفعت است از رفعت و عظمت بارى متعال و پديد آورندهء خود حكايت مىكند و از جهت حد ، دوامش نمايانگر ابديت او - جل شأنه - و از جهت نسبتى كه با ماهيت خود دارد ؛ اظهار همان
--> ( 1 ) . نور ( 24 ) آيهء 12 .